چرا با اینکه تلاش می‌کنیم موفق نمی‌شویم؟

خیلی از افراد هدفی انتخاب می‌کنند، برنامه‌ریزی می‌کنند، تمام سعی و تلاش خود را می‌کنند تا به آن برسند، با این حال موفق نمی‌شوند. تعجب می‌کنند، چرا با اینکه این‌همه تلاش کرده‌اند ولی موفق نشده‌اند و برعکس بعضی افراد با اینکه حتی به اندازه‌ی یک‌دهم آنها، تلاش نمی‌کنند ولی موفق می‌شوند. شاید یکی از مثال‌های ملموس کنکور باشد، افراد با تلاش زیادِ ناموفق و برعکس افرادی با تلاشِ کم، ولی موفق.

عادت به شکست!

متأسفانه خیلی از ما به‌خاطر عادت‌هایمان نمی‌توانیم تغییرات مثبتی در زندگی‌مان ایجاد کنیم؛ مثلاً تصور کنید فردی سی سال تفکر منفی و پیشگویی ذهنی داشته خُب قبول کنید ترک بعضی عادت‌ها برای برخی از آدم‌ها دشوار است؛ اما بهشت را به بها می‌دهند، نه به بهانه. بنابراین، «عادت‌های اشتباه» یکی از جواب‌های سؤال «چرا موفق نمیشم؟» است.خیلی از افراد به شکست عادت کرده‌اند.!

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم …… سرزنش‌ها گر کُند خارِ مغیلان، غم مخور!

موانع موفقیت

  •  باورهای غلط در مورد موفقیت

برای شناخت باورهای محدود خود ابتدا به یک هدف فکر کنید. اولین تصویری که از توانایی های خود در ذهن ظاهر میشود، میتواند بخشی از باورهای شما نسبت به خود باشد. مثلا اگر بدنبال راه اندازی کسب و کار هستید، اولین فکری که به ذهن شما خطور میکند چیست؟ آیا با خود می گویید من موفق نخواهم شد؟ یا می گویید من رو چه به کسب و کار و....

اینها همان گفتگوهای ذهنی منفی هستند که نمی گذارند شما به درستی به سمت اهداف خود پیش بروید. برای شناسایی باورهای خود، لیستی از آنها را بنویسید و تلاش کنید آنها را تغییر دهید. مثلا اگر باور شما این است که من خوشبخت یا ثروتمند نمی شوم، آنرا به من خوشبخت هستم تغییر دهید و با خود تکرار کنید. تکرار یکی از عوامل اصلی در شکل گیری یک باور است.

  •  آرزوی پنهان شکست

آیا گاهی برای شما هم این اتفاق افتاده که هدفی را انتخاب کنید که میدانید در نهایت منجر به شکست می شود؟ مثلا اگر قصد کاهش وزن دارید، هدف خود را کاهش وزن 20 کیلویی در یکماه در نظر می گیرید ولی درونا میدانید این کار امکان پذیر نیست و پس از شکست به دیگران می گویید: دیدید من تمام تلاش خودم را کردم اما نشد.

افرادی که دچار سندرم آرزوی پنهان شکست هستند، تمام تلاش خود را می کنند ولی در نهایت کاری می کنند که شکست بخورند زیرا یک باور غلط به آنها می گوید " تو موفق نیستی".

  •  مقاومت ناخودآگاه

اگر در تصمیمات خود دائما کشمکش ذهنی دارید و یک بخش موافق آن است و بخش دیگر مخالف آن است، بدانید این تضادهای ذهنی انرژی زیادی از شما تلف خواهند کرد و نمی توانید به سمت هدف خود بروید. ضمیر ناخوداگاه قدرتمندترین عنصر در دستیابی به اهداف است زیرا اگر این بخش با اهداف و تصمیمات ما موافق نباشد، در نهایت به شکست منجر خواهد شد.

قبل از اتخاذ هر تصمیمی از خود سئوال کنید و به ندای درونی توجه کنید. اگر یک بخش با آن مخالف است و بخشی دیگر خواهان دستیابی به آن است، باید ابتدا تضادهای درونی را رفع کنید.

  • عدم برنامه ریزی

برنامه ریزی نکردن برای یک چیزی یعنی برنامه ریزی برای شکست. فردی که هیچ برنامه ای برای پیشبرد اهداف خود ندارد، دیر یا زود شکست را تجربه خواهد کرد زیرا تنها چیزی که به اهداف و تلاش های ما سمت و سو می دهد، برنامه ریزی است.

افرادی با این خصوصیات موفق نمیشوند!

رویاپردازها: این گروه می توانند پیروان زیادی گرد خود جمع کنند اما حرکتی انحام نخواهد شد. اگر شما عملا اقدامی انجام ندهید و به سوی هدف حرکت نکنید هرگز نمی توانید به آنچه می خواهید برسد. رویا پردازها ایده های زیادی در سر دارند و می توانند اشتیاق به آینده را در دیگران بوجود آورند اما در عمل اقدامی از آنها مشاهده نمی شود.

نظاره گرها: اینها دست روی دست می گذارند و فعالیت های دیگران را مشاهده می کنند. آنها نه نظر می دهند، نه مشارکت می کنند و نه هرگز اقدامی انجام می دهند. در واقع آنها همواره در انتظار فراهم شدن شرایط ایده آل هستند اما از آنجا که هیچگاه همه شرایط برای اقدام فراهم نمی شود آنها حرکتی نمی کنند. انتظار برای فراهم شدن تمامی شرایط و سپس حرکت، اشتباه است.

بدبین ها: از نظر این گروه، بهتر است اقدامی انجام ندهیم تا اینکه تلاش کنیم و به موفقیت نرسیم. هراس از ناکامی می تواند ما را فلج کند. از خود بپرسید در صورت تلاش و ناکامی، بدترین اتفاق که می تواند رخ دهد چیست؟ پاسخ در اغلب موارد به آن اندازه که تصور می کنید هولناک نیست. بنابراین حرکت کنید. در اغلب موارد همین هراس سبب می شود فرد تا آخر عمر هیچ تلاشی برای رسیدن به آرزوهای خود نکند.

قضاوت کننده ها: این گروه چون دیگران را قضاوت می کنند از اینکه از سوی آنها قضاوت شوند نگرانند بنابراین حرکتی نمی کنند. به یاد داشته باشید که گاه بدترین دشمن ما خودمان هستیم. دنبال کردن یک هدف موجب احترام دیگران به ما می شود. همه می دانند کسی که تلاش کرد از کسی که دست روی دست گذاشت قابل احترام تر است.

7 عادت آدم‌های ناموفق  

عادت اول: آنها منفی فکر می‌کنند، منفی حرف می‌زنند و منفی عمل می‌کنند،وای!

آنها در هر شرایطی فقط مشکلات را می‌بینند. همیشه شکایت می‌کنند که آفتاب خیلی داغ است، باران گل‌های باغچه‌شان را خراب کرده، باد موهای‌شان را به هم ریخته و ... خلاصه، فکر می‌کنند همه عالم برخلاف میل آنهاست. همیشه مشکل را می‌بینند و هیچ‌وقت راه‌حل را نمی‌بینند. یک ضربه کوچک مشکلات را آن‌چنان بزرگ می‌کنند که تبدیل به یک تراژدی اساسی می‌شود. آنها شکست را عاقبت هر کاری می‌دانند؛ همچون یک بلای آسمانی که یک دفعه نازل می‌شود. هیچ‌وقت به جلو حرکت نمی‌کنند و در زندگی‌شان تغییر زیادی نمی‌دهند، چرا که همیشه می‌ترسند حاشیه امنیت و راحتی خودشان را از دست بدهند.

عادت دوم: آنها قبل از اینکه فکر کنند، عمل می‌کنند!

آنها براساس تصمیم‌های غریزی، آنی و تکانه‌ای عمل می‌کنند! مثلا اگر چیزی را ببینند که خوش‌شان بیاید و چشم‌شان را در نگاه اول بگیرد بدون لحظه‌ای درنگ آن را می‌خرند. حتی خیلی چیزهای به درد نخور و بی‌ربط با زندگی‌شان. بعد یک چیز بهتر را می‌بینند و شروع می‌کنند به ناله و نفرین و چانه زدن برای دست آوردن آن. اگر به دست‌اش بیاورند زود از یادش می‌برند و اگر به دست‌اش نیاورند زمان زیادی را صرف غم و اندوه ناشی از آن می‌‌کنند. اکثر وقت‌ها درباره‌ آینده فکر نمی‌کنند و با این حال فکر می‌‌کنند فردا موقعیت بهتری از امروز خواهند داشت. درباره نتایجی که به دست خواهد آمد، نظری ندارند. عمدتا از زندگی زناشویی‌شان لذت نمی‌برند. گاهی دست به اعمال خلاف - چه تخم‌مر‌غ‌دزدی و چه شترمرغ دزدی- می‌زنند و جالب اینکه همه این کارها را در تصورات‌شان، مطلوب می‌بینند.

عادت سوم: خیلی بیشتر از آنکه گوش بدهند، حرف می‌زنند!

انگار می‌خواهند یک «شومن» باشند و خودشان را مدام توی بحث‌هایی درباره قهرمانان زندگی‌شان و گروه‌ها و دسته‌هایی که دوست دارند، می‌اندازند و در این راه از دروغ گفتن هم ابایی ندارند اما اکثر مواقع حرف‌هایی که می‌زنند با توجه و استقبال دیگران روبه‌رو نمی‌شود. وقتی کسی به آنها نصیحتی می‌کند، گوش‌های‌شان را می‌بندند و چیزی نمی‌شنوند، چرا که آن‌قدر مغرورند که نمی‌خواهند اشتباه‌شان را قبول کنند. در تصور خودشان، خیلی هم با فهم و کمالات هستند. آنها توصیه‌های دیگران را رد می‌کنند چون احساس می‌کنند اگر به حرف دیگران گوش بدهند، رتبه و منزلت‌شان پایین می‌آید. 

عادت چهارم: آنها راحت تسلیم می‌شوند 

آدم‌های موفق از ناموفق‌ها و شکست‌خورده‌ها به عنوان پله‌هایی برای بالا رفتن استفاده می‌کنند. اما جواب اینکه چگونه این افراد را شناسایی می‌کنند و پل موفقیت‌شان را از ناکامی آنها می‌سازند این است که ناموفق‌ها اکثرا در کاری که انجام می‌دهند یا صلاحیت ندارند یا استعداد و چه نشانه‌ای واضح‌تر از نشان آدمی که چیزی در آستین برای رد کردن ندارد؟!

آدم ‌های ناموفق در شروع هر کاری سعی و تلاش نشان می‌دهند اما چیزی نمی‌گذرد که همه شور و شوق‌شان را از دست می‌‌دهند. مخصوصا وقتی با اشتباهی از خودشان روبه‌رو می‌شوند. به محض این اتفاق، کارشان را ترک می‌کنند و دنبال کار دیگری می‌گردند. البته اتفاقی نمی‌افتد؛ چون باز همان داستان و همان نتیجه تکرار می‌شود. آدم‌های ناموفق پافشاری خاصی در دنبال کردن رویاها و کارهایی که دوست دارند انجام بدهند، ندارند.

 عادت پنجم: آنها حسودند و سعی می‌کنند دیگران را پایین‌تر از خودشان نگه دارند

آنها حسودند! خودشان را در موفقیت‌های دیگران سهیم می‌بینند و دیگران را سهیم در شکست‌های‌شان و به جای اینکه کار و تلاش‌شان را بیشتر کنند شروع می‌کنند به شایعه‌سازی و زیر‌آب‌زنی دیگران و با این کار سعی می‌کنند دیگران را از معرکه به در کنند و جای آنها را بگیرند. هر چند گاهی آنها در این کار موفق به نظر می‌رسند اما چیزی که کاملا واضح است ناموفق بودن آنها است و احساس غرور کاذب‌شان! آنها حتی اگر در زمینه‌ای خوب باشند و صاحب استعداد و توانایی، به شما هیچ کمکی نمی‌کنند.

عادت ششم: آنها وقت‌شان را زیاد هدر می‌دهند

آنها نمی‌دانند فردا چه کاری باید انجام بدهند و گاهی فقط می‌خورند و مهمانی می‌روند و می‌گردند و تلویزیون نگاه می‌کنند و از آن بدتر، خیلی از آنها هیچ کاری نمی‌کنند و هیچ فکری هم برای آینده در سرشان ندارند. این شاید برای مدت‌زمان کوتاهی آزاردهنده نباشد و حتی یکی از روش‌های آرامش‌بخش (ریلکسیشن) به حساب بیاید اما اگر می‌خواهیم موفق باشیم، باید زمان‌مان را مدیریت کنیم و به نحو مطلوبی بین کار و سرگرمی‌های خودمان تعادل ایجاد کنیم.

عادت هفتم: آنها راحت‌ترین و بی‌دردسرترین راه را انتخاب می‌کنند

اگر دو راه برای انتخاب کردن وجود داشته باشد، آدم‌های ناموفق راهی را انتخاب می‌کنند که راحت‌تر است؛ حتی اگر این راه منفعت کمتری داشته باشد. آنها نمی‌خواهند به هیچ عنوان به خودشان کمی زحمت بدهند؛ در حالی که یک زندگی خوب می‌خواهند. نکته‌ای که این آدم‌ها نمی‌دانند این است که هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت! و هیچ چیزی بدون تلاش به دست نمی‌آید (البته در 99 درصد موارد) و اگر همین آدم‌ها کمی، فقط کمی، برای خودشان و در راه خودشان فداکاری کنند زندگی‌شان خیلی‌بهتر می‌شود. در مقابل، زندگی خوب آدم‌های موفق بنا می‌شود بر استمرار و خطا! آنها ثابت‌قدم هستند و در راه رسیدن به هدف‌های‌شان تسلیم نمی‌شوند. آنها خطا می‌کنند اما آنها را تکرار نمی‌کنند و از میان خطاهای‌شان، نکته‌های مثبت را بیرون می‌آورند.

موفق باشید